|
167 - اسلام عدى پسر حاتم
عدى گويد: وقتى خواهرم درمدينه آزاد شد و به شام آمد و مرا ديد، از من شكايت و گله
كرد، كه چرا او را تنها گذاشته و گريخته است .
درباره اسلام با او سخن گفتم خواهرم گفت : دروجود پيامبر اسلام (صلى الله عليه و
آله ) فضائل و صفات بسيار عالى ديدم ، صلاح مى دانم كه هر چه زودتر به مدينه بروى و
با او پيمان دوستى ببندى (با توجه به اينكه عدى ، رئيس قومش بود) و اگر او به راستى
پيامبر است ، در اين صورت تو از ديگران ، در ايمان به او پيشى گرفته اى و اگر حاكم
است ، هرگز ضررى از او به تو نمى رسد.
عدى گويد: گفتار خواهرم در من اثر كرد، به مدينه به حضور پيامبر (صلى الله عليه و
آله ) شتافتم ، من كارهاى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را ازنزديك به دقت بررسى
كردم ديدم شباهتى به كار سلاطين و حكمرانان ندارد، با كمال تواضع روى زمين نشست ، و
از خصوصيات زندگى من پرسيد و از پيروزيهاى آينده اسلام سخن گفت ، مجذوب او شدم و
قبول اسلام كردم ، و همه سخنان او در مورد آينده ، درست بود.
(473)
عدى از آن پس ، از ياران دلاور اسلام بود، و در سخاوت و فضائل انسانى ، شخصيتى
برازنده داشت ، و وجودش مايه افتخار براى اسلام بود.
|